سفر کردم به وادی محبتندیدم مهربانی و مودتهمه با یکدگر بیگانه بودندچو مرغان فکر آب و دانه بودندکسی را در کنار هم ندیدماگر دیدم رفیق هم ندیدمنه حرفی گفته می شد نه کلامینه باهم داشتند لطف و سلامیندیدم بین شان مهر و محبتبودن در نخوت و دور از عطوفتدر آنجا مهر همچون کیمیا بوددل و جان ها ز یکدیگر جدا بودنمی دانم چرا دل ها شدند دورزبان شد نیش مار و نیش زنبورچرا مردم به هم بیگانه گشتندچرا مستانه و دیوانه گشتندپدر مادر چرا حرمت ندارندبزرگترها چرا شفقت ندارندنبی فرمود مادر را مقامشبوَد او را بهشت در زیر پایشپدر را گفته اند تاج است بر سرستون خیمه است تا هست در بَرچرا همسر به همسر بی وفا شدچرا مهر و محبت کیمیا شدزن و شوهر چرا دارند گلایهچرا بر هم زنند نیش و کنایهزبان داده خداوند بهر آشتینه بهر یاوه گویی و درشتیچرا بین دو خواهر جنگ باشدچرا دل ها مثال سنگ باشدصله ارحام رفت از بین فامیلبرادرها شدن هابیل و قابیلکجا رفت آن همه احوالپرسینشستن در زمستان پای کرسیکجا رفت شب نشینی های سادهکه دور از طعنه بود و از افادهکجا رفت آن همه صدق و صداقتکجا رفت آن همه رفق و رفاقتامان از آفتِ مدرک گراییکه انداخت بین مان طرح جداییقیاس کردیم سواد خویش با بحرگمان کردیم شدیم علامه دهربه حسرت زندگی را سر نمودیمدروس فخر را از بر نمودیمامان از چشم و همچشمی دورانفسوس از زندگی سست بنیانتظاهر و تفاخر کرده بیداداز این نو کیسه ها صد داد بیدادزیارت می رود پای پیادهکند بر این و آن فخر و افادهشماره می کند کو رفته چند حجنمی داند که ره را رفته او کجکسی حجش قبول است نزد داورکه یاریِ برادر کرد و خواهرهر آنکس کار خیرش بر ریا شدرهش از راه مولایش جدا شدکسی محبوب باشد نزد یزدانکه تقوا پیشه باشد بهر جانانبشر گرچه کماکان زنده باشدگمان
برچسب:
نویسنده: کیان عباسیان
تاريخ: جمعه
25 آذر
1401 ساعت: 16:00